شعر را زندگی کن
خلوتی با میلی

شمارهٔ ۱۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون شدم بسمل، به دستم دامن قاتل نماندتا قیامت غیر ازینم حسرتی در دل نماند
۲
سر به پا آن سروقامت را نماندم هیچ بارکز سرشکم چون صنوبر پای او در گل نماند
۳
عشق تا آگه شدم صد رخنه در جان کرده بودهیچ عاقل ز آفت دشمن، چنین غافل نماند
۴
میکشان را طعن بیهوشی مزن ای هوشمنداز می عشق است کز بویش کسی عاقل نماند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth