خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۱۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بودبر لب خاموشیم مهر ادب تبخال بود
۲
رنج و راحت در مزاج درد و درمان میگداختسونش الماس و ریش دل به یک منوال بود
۳
شعله زد شوق و در گوش شهیدان پنیه سوختبر لب حیرت خموشی موج قیل و قال بود
۴
دوست از دشمن نداند کفر و ایمان پوش حسنفتنه هم از بوی این سنبل پریشان حال بود
صفحهٔ ۱ از ۳