خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۱۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل از ولایت غم بار بسته میآیدچو موج بر سر طوفان نشسته میآید
۲
کسی که لب به سراغی نسوخت کیداندکه کار بال ز پای شکسته میآید
۳
بیا به طور و همه گوش شو که شاهد حسنز ناله «ارنی» پرده بسته میآید
۴
شهید رسم دیاری شوم که بعد از مرگطبیب بر سر بالین خسته میآید
صفحهٔ ۱ از ۲