شعر را زندگی کن
خلوتی با فصیحی هروی

شمارهٔ ۱۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیده امشب همه شب خواب پریشان می‌دیداز جگر تا مژه صد کشور ویران می‌دید
۲
کشتی خود به فسون بر خس مژگان می‌بستلنگر حوصله را موجه طوفان می‌دید
۳
خویش را گلبن اندوه تصور می‌کردبس که گلدسته خون بر سر مژگان می‌دید
۴
بر سرا‌پای تنم برق مصیبت می‌ریختابر بود و همه را تشنه باران می‌دید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth