شعر را زندگی کن
خلوتی با فصیحی هروی

شمارهٔ ۱۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می‌آید از سیر جگر آهم گلستان در بغلیاس و تمنا در نفس امید و حرمان در بغل
۲
ز آن‌سان که طفلان چمن دزدند گل از باغبانآهم کند گلهای داغ از سینه پنهان در بغل
۳
زین پیشتر گل می‌فشاند از خنده چاک سینه‌امپژمرده کرد این لاله را تبهای حرمان در بغل
۴
من در سجود بت ولی لبریز استغفار دلدامان ز نعمت موج‌زن دریای کفران در بغل
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth