خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۱۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردمز من روزی که یک جان خواستی صد جان فداکردم
۲
گرم سوزند فردا هم ز هجران جای آن داردکه عمر بیوفا را توشه راه وفا کردم
۳
لبی کز نازکی بار لطافت برنمیتابدبه خون غلطم که امروزش به دشنام آشنا کردم
۴
ندیدم ساحل عشقت همانا مردم چشممکه تا بودم درین دریای خونخوار آشنا کردم
صفحهٔ ۱ از ۲