خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۱۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو شبها بستر و بالین دل از ریش میکردمسراغ خواب آسایش ز مرگ خویش میکردم
۲
چو غم بر دل زدی نیشی ز شوق از هوش میرفتمدر افغان میشدم چون خیرباد نیش میکردم
۳
به قربان سر بخت سیاه خویش میگشتمخیال سایه آن زلف کافرکیش میکردم
۴
ز ایمان ننگ دارد کفر من وزنه به یک افسونچو زلف و عارض خوبان به همشان خویش میکردم
صفحهٔ ۱ از ۲