شعر را زندگی کن
خلوتی با فصیحی هروی

شمارهٔ ۱۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یاد آن روزی که در میخانه ساغر می‌زدیمچون تهی می‌گشت دست از جام بر سر می‌زدیم
۲
خواه کنج بیضه خواهی آشیان خواهی قفسهر کجا بودیم از کنج طلب پر می‌زدیم
۳
مقصد ما سیر گلخن بود ورنه کی چو خسدست را بیهوده در دلهای صرصر می‌زدیم
۴
سینه می‌سودیم چون موج از عطش در هر سرابسیلی همت ولی بر روی کوثر می‌زدیم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth