شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

یاد نمودن ناظر از بزم آشنایی و ناله کردن از اندوه جدایی و شکایت بخت نامساعد بر زبان آوردن و حکایت طالع نامناسب بیان کردن

ناظر و منظور

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حدا گویندهٔ این طرفه محملچنین محمل کشد منزل به منزل
۲
که ناظر بر سواد شهر می‌دیدز درد ناامیدی می‌خروشید
۳
به خود می‌گفت هر دم از سر دردکه آخر دور کار خویشتن کرد
۴
به گورم کی توانست این سخن گفتکه در صحرا به گوران بایدم خفت
صفحهٔ ۱ از ۲۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth