خلوتی با میرداماد
شمارهٔ ۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مپرس از من که خون دل شبت از دیده چون آیدچه خون دل همه شب ریشه جانم برون آید
۲
بدوز آخر به پیکان دیده ام تا کی توان دیدنکه هر سب صد بلا زین رخنه محنت برون آید
۳
عزیز من شکر خواب صبوحی کرده کی داندکه بر بیدار غم پاسی شب از سالی فزون آید
۴
به سر سودای خام ای دل که باور میکند کاکنونبه دام عنکبوت بخت ما عنقا درون آید
صفحهٔ ۱ از ۳