خلوتی با وحشی بافقی
بخش ۲۱ - گفتار اندر گفت و شنید غلامان شیرین با فرهاد و بردن او را به نزد شیرین مه جبین
فرهاد و شیرین
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حریص گنج بنای گهر سنجبگفت این کار ممکن نیست بیگنج
۲
بباید گنجی از گوهر گشادنگره از سیم و قفل از زر گشادن
۳
بود بر زر مدار کار عالمبه زر آسان شود دشوار عالم
۴
اگر خواهی هنر را سخت بازوزر بی سنگ باید در ترازو
صفحهٔ ۱ از ۲۷