خلوتی با وحشی بافقی
بخش ۳۴ - در رفتن شیرین به کوه بیستون و گفتگوی او با فرهاد و بیان مقامات محبت
فرهاد و شیرین
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو آن مه بر فراز بیستون شدتو گفتی مه به چرخ بیستون شد
۲
تفرج را خرام آهسته میکردسخن با کوهکن سربسته میکرد
۳
نخستین گفتش ای فرزانه استادکه کار افکندمت با سنگ و پولاد
۴
ندانم چونی از این رنج و تیمارگمانم این که فرسودی در این کار
صفحهٔ ۱ از ۳۶