شعر را زندگی کن
خلوتی با صفی علیشاه

شمارهٔ ۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم تو می‌رود همی از خود و این دل از پیشدل نرود گرش ز پی می‌برد از نگه ویش
۲
دل بتطاول و تلف ماند فرو ز هر طرفغمزه کشد دما دمش طره کشد پیاپیش
۳
روزی از آن عقیق لب بوسه نمود دل طلبهی زد و گشت در غضب عقل ز سر شد از هیش
۴
رفت و کشید دامن او از کف من بگفتگوروز و شبم به جستجو تا بکف آورم کیش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth