خلوتی با صفی علیشاه
شمارهٔ ۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روی نیاورد به من یار که معیوب و بدملیک شد از خنده او فاش که بس بیخردم
۲
من شدم از خنده او واله و شرمنده اودید چو شرم و غم من داد نمایش بخودم
۳
تا نگرم پایه خود حاصل و سرمایه خودتا بچه اندازه و حد گیج و کجم پست وردم
۴
خویش چو دیدم بعیان تیره شد آئینه جانتا بمقامی که روان گشت روان از جسدم
صفحهٔ ۱ از ۶