شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشتنزدیکِ خداوند، بدی نیست فرامشت
۲
این تیغ نه از بهر ستمگاران کردندانگور نه از بهر نبید است به چرخشت
۳
عیسی به رهی دید یکی کشته فتادهحیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت
۴
گفتا که «کرا کشتی تا کشته شدی زار؟تا باز که او را بکشد آنکه تو را کشت!»
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth