شعر را زندگی کن
خلوتی با صوفی محمد هروی

شمارهٔ ۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وه که جانم گشت چون از درد بی آرام دوستساقیا لطفی بکن جامی بده با نام دوست
۲
مانده بر بادام چشمانش دهان پسته بازهمچو من افتاده مسکین چون کند بادام دوست
۳
می کنم جان را نثار مقدم میمون اوگر به من پیک صبا آرد دمی پیغام دوست
۴
هر زمان تیر خدنگ غمزه بر جانم زندمنت ایزد را که هردم می رسد پیغام دوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth