شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یکی بی‌جان و بی‌تن ابلق اسپی کاو نفرسایدبه کوه و دشت و دریا بر همی‌‎تازد که ناساید
۲
سواران گر بفرسایند اسپان را به رنج اندریکی اسپی است این کاو مر سواران را بفرساید
۳
سواران خفته‌اند وین اسپ بر سرشان همی‌‎تازدکه نه کس را بکوبد سر، نه کس را روی بِشخاید
۴
تو و فرزند تو هر دو بر این اسپید، لیکن توهمی‌‎کاهی برین هموار و فرزندت می‌افزاید
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth