خلوتی با صوفی محمد هروی
شمارهٔ ۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای مرا سوخته سودای بتان ته بر تهغنچه پر خون است از آن شوق دهان ته بر ته
۲
گر زبان باز نکردی ز همش همچو شکربسته بودی به همان لعل لبان ته بر ته
۳
در چمن از رخ او پرده برانداخت صباهست گل در عرق از خجلت آن ته بر ته
۴
می گلگون به کف آرید که نفعش چون طببنوشته است بر اوراق رزان ته بر ته
صفحهٔ ۱ از ۲