خلوتی با صوفی محمد هروی
شمارهٔ ۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل چو دید آن شکرینلبها و مشکینخال اومیشود دیوانه چون من آه و مسکین حال او
۲
می خرامید آن نگار و در پیش می شد رقیبخوش بود عمر ای دریغا مرگ در دنبال او
۳
هر که را شد دل اسیر زلف مه رویی دگربسته دام بلا شد مرغ فارغ بال او
۴
قابل تاج سلاطین هیچ می دانی که کیستآن سری کاندر جهان شد ساعتی پامال او
صفحهٔ ۱ از ۳