خلوتی با صوفی محمد هروی
بخش ۱۲۱
دیوان اطعمه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نصیب ما ز می لعل دوست گشته خمارکنیم جان به سر و کار عشق آخر کار
۲
در جواب او
۳
سحر کسی که کند نوش یک دو جو زاسرارعلی الصباح بباید سه کله اش ناچار
۴
اگر نه بره بریان بود به نیمه روزچو روزه دار بر آرد گرسنگیش دمار
صفحهٔ ۱ از ۳