شعر را زندگی کن
خلوتی با ترکی شیرازی

شمارهٔ ۱۰۹ - مرغ سحرخیز

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حاشا که ز شمشیر تو پرهیز کنم منخود را سپر خنجر خون ریز کنم من
۲
گویند که پرهیز کن از عشق نکویاناز عشق محال است که پرهیز کنم من
۳
شب ها ز خیال تو به چشمم نرود خوابخود را زفغان، مرغ سحرخیز کنم من
۴
هرگه نظرم بر لب میگون تو افتدپیمانه ز خون مژه لب ریز کنم من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth