شعر را زندگی کن
خلوتی با ترکی شیرازی

شمارهٔ ۶۰ - حدیث تشنگی

فصل سوم - سوگواری‌ها

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو در کرب و بلا سبط نبی بی یار و یاور شدسرش از تن جدا از خنجر شمر ستمگر شد
۲
تنی کز روشنی روشن تر از در و گهر بودیزخون حنجرش رنگین تر از یاقوت احمر شد
۳
زطوفان حوادث، سر نگون شد کشتی عمرشبسان ماهی عطشان به بحر خون شناور شد
۴
سرش ببریده شد لب تشنه از تن، بر لب دریاتن او چاک چاک از ضرب تیغ و تیر و خنجر شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth