خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۹۶ - تاب آفتاب
فصل سوم - سوگواریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفت سکینه غمم حساب نداردچشم من امشب،خیال خواب ندارد
۲
درد یتیمی ز کف ربوده توانموای برآن کودکی که باب ندارد
۳
اصغرم ای عمه جان! چو سایر شبهاچون شده امشب که اضطراب ندارد
۴
با پدرم گو بیا به سایهٔ خیمهپیکر تو تاب آفتاب ندارد
صفحهٔ ۱ از ۳