خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۱۰۱ - آتش فراق
فصل سوم - سوگواریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا سایهٔ مبارک تو بود بر سرمفرخنده بود طالع و، رخشنده اخترم
۲
تا آفتاب روی توام رفت از نظرروزم چو شام تار شد و تیره معجرم
۳
من روز و شب دلم به تو خوش بود حالیاتنها به شهر شام، چسان شب به سر برم
۴
گویند رفته باب تو چندی سوی سفرطفلم ولی نمی شود این حرف باورم
صفحهٔ ۱ از ۳