خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای یار سرود و آب انگورنه یار منی به حق والطور
۲
معزول شده است جان ز هرچهداده است بر آنت دهر منشور
۳
می گوی محال ز آنکه خفتهباشد به محال و هزل معذور
۴
نگشاید نیز چشم و گوشمرنگ قدح و ترنگ تنبور
صفحهٔ ۱ از ۸