خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وبال است بر مرد عمر درازشچو عمر درازش فزود اندر آزش
۲
سوی چشمهٔ شوربختی شتابدکرا آز باشد دلیل و نهازش
۳
هر آن ناز کغاز او آز باشدمدارش به ناز و مخوان جز نیازش
۴
به نازی کزو دیگری رنجه گرددچه نازی که ناید بدین هیچ آزش؟
صفحهٔ ۱ از ۸