خلوتی با نورعلیشاه
شمارهٔ ۸۸
بخش اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کوی دلدار بهشت است چمن نتوان گفتنقش پایش گل و نسرین و سمن نتوان گفت
۲
بسکه داده بخطش خط غلامی عنبرگیسویش را بخطا مشک ختن نتوان گفت
۳
شود از شرم و حیا بسکه گلشن غرق گلابعرقش را ببرش در عدن نتوان گفت
۴
قیمت لعل بدخشان در اشکم بشکستچشم خونبار مرا کان یمن نتوان گفت
صفحهٔ ۱ از ۲