خلوتی با نورعلیشاه
شمارهٔ ۹۰
بخش اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسته باشد تا بکی میخانه را در الغیاثچند ماند خالی از می جام و ساغر الغیاث
۲
طبل شادی تا بکی در سینه ام سلطان غمکوبد و آراید از هر سوی لشگر الغیاث
۳
تا بکی از منجنیق چرخ ناهموار دونسنگ فتنه باردم بر کاسه سر الغیاث
۴
گرچه یارانم ز یاری یاوریها میکنندنیست ما را جز تو یارا یار و یاور الغیاث
صفحهٔ ۱ از ۲