خلوتی با نورعلیشاه
شمارهٔ ۹۱
بخش اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزگاری صرف شد در کلبه احزان عبثبی وصال دوست عمری رفت تا پایان عبث
۲
اینهمه زاری و افغان بهر دیدار گلستکی بود مرغ سحر را زاری و افغان عبث
۳
جیب جان از خار هجران تا نگردد چاکچاکپرگل از گلزار وصلش کی شود دامان عبث
۴
تا نسازد شانه زیر چوب دربانان سپرره نیابد هر گدائی بر در سلطان عبث
صفحهٔ ۱ از ۳