خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
طمع ندارم ازین پس زخلق جاه و محلمگر به خالق و دادار خلق عز و جل
۲
حرام را چو ندانستمی همی ز حلالچو سرو قامت من در حریر بود و حلل
۳
به طبع رفت به زیرم همی جهان جهانچو خوش لگام یکی اسپ تیز رو به مثل
۴
دوان به سوی من از هر سوی حلال و حرامچو سیل تیره و پر خس به پستی از سر تل
صفحهٔ ۱ از ۱۱