خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۵۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خویش برده مرا چشم باده پیمایینگاه بر طرفی رفته و دلم جایی
۲
چسان به کار دگر رو کنم که کس نشنیدبه دست دور زمان غیر جام و مینایی
۳
همین نه جور و جفا کار دلبری است و بسکه گاه ناز و عتاب و گهی دل آسایی
۴
رسیده است به جایی نزاکت طبعمکه چون نسیم ز خود می روم به ایمایی
صفحهٔ ۱ از ۳