شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۴

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیر بماندم در این سرای کهن منتا کهنم کرد صحبت دی و بهمن
۲
خسته ازانم که شست سال فزون استتا به شبانروزها همی بروم من
۳
ای به شبان خفته ظن مبر که بیاسودگر تو بیاسودی این زمانه ز گشتن
۴
خویشتن خویش را رونده گمان برهیچ نشسته نه نیز خفته مبر ظن
صفحهٔ ۱ از ۱۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth