خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۶
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دننده همچو دن کرده رخان از خون دنخون دن خونت بخواهد ریخت گرد دن مدن
۲
همچو نخچیران دنیدی، سوی دانش دن کنوننیک دان باید همیت اکنون شدن ای نیک دن
۳
راه زد بر تو جهان و برد فر و زیب توچند خواهی گفت مطرب را: فلان راهک بزن؟
۴
چون سمن شد بر دو عارض مشک شم شمشاد توچند بوئی زلف چون شمشاد و روی چون سمن؟
صفحهٔ ۱ از ۱۲