خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه گوئی؟ ای شده زین گوی گردان پشت تو چوگانبه دست سالیان شسته زمان از موی تو قطران
۲
ز قول رفته و مانده چه بر خواندی و چه شنودی؟چه گفتند این و آن هر دو؟ چه چیز است این، چه چیز است آن؟
۳
گر این نزدیک را گوئی و آن مر دور را گوئیپس این نزدیک پیدا باشد و آن دورتر پنهان
۴
به دشواری توانی یافتن مر دور چیزی راولیکن زود شاید یافتن نزدیک را آسان
صفحهٔ ۱ از ۱۵