شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصرخسرو

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۷

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از کین بت‌پرستان در هند و چین و ماچینپُردرد گشت جانت رخ زرد و روی پُرچین
۲
باید همیت ناگه یک تاختن بر ایشانتا زان سگان به شمشیر از دل برون کنی کین
۳
هر شب ز درد و کینه تا روز برنیایدخشک است پشت کامت تر است روی بالین
۴
نفرین کنی بر ایشان از دل وگر کسی نیزنفرین کند بگوئی از صدق دل که آمین
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth