خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این چه خیمه است این که گوئی پر گهر دریاستییا هزاران شمع در پنگان از میناستی
۲
باغ اگر بر چرخ بودی لاله بودی مشتریچرخ اگر در باغ بودی گلبنش جوزاستی
۳
از گل سوری ندانستی کسی عیوق رااین اگر رخشنده بودی یا گر آن بویاستی
۴
صبح را بنگر پس پروین روان گوئی مگراز پس سیمین تذروی بسدین عنقاستی
صفحهٔ ۱ از ۱۲