خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۵
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگه کن سحرگه به زرین حسامینهان کرده در لاژوردین نیامی
۲
که خوش خوش برآردش ازو دست عالمچو برقی که بیرون کشی از غمامی
۳
یکی گند پیر است شب زشت و زنگیکه زاید همی خوب رومی غلامی
۴
وجود از عدم همچنین گشت پیدااز اول که نوری کنون از ظلامی
صفحهٔ ۱ از ۱۰