خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از آن پس کاین جهان را آزمودی گر خردمندیدر این پر گرد و ناخوش جای دل خیره چرا بندی؟
۲
به بیماری از این جای سپنجی چون شوی بیرونمخور تیمار چندینی نه بنیادش تو افگندی
۳
یکی فرزند خواره پیسه گربه است، ای پسر، گیتیسزد گر با چنین مادر ز بار و بن نپیوندی
۴
چنان چون مر تو را پند است مرده جد بر جدتتو مر فرزند فرزندان فرزندانت را پندی
صفحهٔ ۱ از ۷