شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشق تو دُرٌی ست کان را جان عاشق قیمت استهر که نتوانست دادن قیمتش بی همت است
۲
می‌کنم بی منتی جان را نثار روی دوستگر قبول افتد ترا بر جان من صد منت است
۳
تو سهیلی، تا کجا تابی و کی طالع شوینور تو هر جا که می‌تابد نشان دولت است
۴
صورتت می‌بینم و حیران معنی می‌شومتا چه معنی لطیفی تو که اینت صورت است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth