خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عیسیلب است یار و دم از من دریغ داشتبیمار او شدم قدم از من دریغ داشت
۲
آخر چه معنی آرم از آن آفتابرویکو بوی خود به صبحدم از من دریغ داشت
۳
بوس وداعی از لب او چون طلب کنمکز دور یک سلام هم از من دریغ داشت
۴
من چون کبوتران به وفا طوقدار اواو کعبهٔ من و حرم از من دریغ داشت
صفحهٔ ۱ از ۲