خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دست قبا در جهان نافهگشای آمده استبر سر هر سنگ باد غالیهسای آمده است
۲
ابر مشعبد نهاد پیش طلسم بهارهر سحر از هر شجر سِحرنمای آمده است
۳
لاله ز خون جگر در تپش آفتابسوخته دامن شده است لعلقبای آمده است
۴
بلبل خوش نغمهزن هست بهار سخنبین که عروس چمن جلوهنمای آمده است
صفحهٔ ۱ از ۲