خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو در بری و دیدهٔ بدخواه بر درستبر در چه باک دشمن، گر دوست در بر است
۲
چشمت به نوک غمزه مرا تیر دوز کردزلف تو را هنوز چه آشوب در سر است
۳
بلبل به باد میرود از درد هر زماناز حسن و ناز در سر گل باد دیگر است
۴
تا من رخ تو را به صفت مهر گفتهامشرمندهام که وصف جمالت نه در خور است
صفحهٔ ۱ از ۲