خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دست من همچو دل و دل چو دهانت تنگ استاشک من با می و می با لب تو همرنگ است
۲
همه تا باد صبا زلف تو دارند به چنگبه جز از من که مرا باد صبا در چنگ است
۳
من دعا گویم اگر دوست بگوید دشنامما به صلحیم اگر یار به ما در جنگ است
۴
چنگ در من مزن ای واعظ و معذورم دارکه دل من به می و گوش به بانگ چنگ است
صفحهٔ ۱ از ۲