خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار اگر در دیده پنهان است پیدا در دل استگر به صورت میکند دوری به معنی واصل است
۲
من به سر آیم به سوی او چو آب آشفتهوارگر نیاید سرو ما شاید که پایش در گل است
۳
من چو سروم ایستاده پیش او بر یک قدماو چو شاخ یاسمن هر دم به سوئی مایل است
۴
پردهٔ تن را به آهِ دل بخواهم سوختنزانکه او اندر میان جان و جانان حایل است
صفحهٔ ۱ از ۲