خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام استگوش من و بانگ نی و دست من و جام است
۲
گر اختر مقصود به ما خوش نبرآیدما را رخ زیبای تو ماه تمام است
۳
رخسار تو را لالهٔ دلسوخته هندوستگیسوی تو را سوسن آزاده غلام است
۴
خوش باد شب و روز تو ای باد که دائممن دور و تو را رهگذر آن گوشهٔ بام است
صفحهٔ ۱ از ۲