شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۱۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تاق ابروی‌ تو منزلگه بیماران استدام گیسوی تو مأوای گرفتاران است
۲
چشم جادوی تو شد پیشرو عیارانزلف هندوی تو سرحلقهٔ طراران است
۳
روز و شب مار سر زلف تو در چشم من استتا چه چشمه است که آرامگه ماران است
۴
تا چو یوسف تو پس پرده نشستی ای دوستبر سر کوی تو غوغای خریداران است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth