خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز چشمم خون دل هر شب روان استسرشک خونیام از شبروان است
۲
دوان یک شب روانم از شماخیکه جان و دل مرا در شابران است
۳
سمند عزم را بربستهام زینهمین دم اشک گلگونم روان است
۴
رکابم گر گران باشد مکن عیبکه با من بخت گمره همعنان است
صفحهٔ ۱ از ۲