شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۱۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جانم فدای جانان گر میل او به جان استفرمان دلپذیرش بر جان ما روان است
۲
در پای سرو قدش افتاده‌ام به خواریمن خاک آستانت، رویم به آستان است
۳
از دل سوی زبانم، آتش زند زبانهدردسری که دارم، چون شمع از زبان است
۴
هر دم میان او را، گیرد کمر کناریافکند بر کنارش، سرّی که در میان است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth