شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۱۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عمرم همه آن بود که در کوی تو بگذشتمردن به ازین عمر که بی روی تو بگذشت
۲
میداد صبا بوی تو، دل رفت به آن بویاز باد دل گمشده بر بوی تو بگذشت
۳
در جادوئی از چشم تو زلف به سر آمداز ترک ختا طرهٔ هندوی تو بگذشت
۴
امشب به یقین می‌گذرد اشک من از دوشدر حسرت موئی که ز زانوی تو بگذشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth