خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا دلم دلبر گرفت، از جان و دل دل برگرفتآستین از جان فشاند و دامن دلبر گرفت
۲
دید چشمت را که دارد از مژه چتر سیاهنرگس از خجلت بخواهد تاج زر از سر گرفت
۳
دوش تا وقت سحر شمع از زبان آتشینهر چه با پروانه گفت از سوز سینه درگرفت
۴
عود دودی کرد و سوز خویشتن پنهان نداشتاز حریف خام آتش در دل مجمر گرفت
صفحهٔ ۱ از ۳